تبلیغات
فرهنگ - فیض کاشانی

فیض کاشانی

سه شنبه 1 دی 1388 08:38 ب.ظ

نویسنده : علی خزائی

اشعار فیض حکمت محض است، شعر نیست
کــــــی لایق طــــریقهء او شــــعر گفتن است

دانشمند عالیقدر محمد بن مرتضی الکاشانی ملقب به مولانا محسن فیض از جملهء فقها و اکابر علمای دوران صفویه است، او در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانش های زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهء شاگردان علامهء عالیقدر ملا صدرا پیوست و سرانجام دختر وی را ازدواج نمود. تبحر مولانامحسن فیض در تمامی علوم دینی بویژه تفسیر ، حدیث ، فقه ، عرفان، فلسفه و ادبیات عرب و عجم بحدی است که اگر در تمامی دوران سلطنت صفویه بی نظیر نباشد مسلما کم نظیر خواهد بود. همچنین آگاهی و احاطهء او در اصول و فروغ و معقول و منقول بپایه ای رسید که محسود برخی از بزرگان و صاحب منصبان دانش زمان خویش منجمله شیخ احمد احسایی واقع شد.

خاندان فیض عموما از علما و دانشمندان صاحب نام و ذیشرف کاشان بودند، بویژه جدش شاه محمود، پدرش شاه مرتضی و برادرانش مولی محمد معروف به نورالدین و مولی عبدالغفور و فرزندان آنها محمد هادی بن نورالدین و محمد مومن عبدالغفور و فرزند خود فیض مولی محمد ملقب بعلم الهدی همگی دارای مقام عالی و منصب صاحب جاهی بودند که تالیفات و تصنیفات نفیسی داشته اند.

مولانا فیض کاشانی پس از اتمام تحصیلات و فراگرفتن مبانی علوم در قم بمنظور استفاضه از محضر سید ماجدین سید هاشم بحرانی به شیراز رفت و به فراگرفتن علوم نقلی پرداخت همچنین بمنظور کسب فیض و استفادهء بیشتر در زمرهء تلامیذ دانشمند گرانقدر ملا صدرا درآمد و به فراگرفتن فلسفه و علم معقول پرداخت و نیز از محضر علمایی چون شیخ سلیمان ماحوزی، ملا محمد طاهر قمی مولی صالح مازندرانی، شیخ بهایی و مولی خلیل قزوینی و شیخ محمد فرزند صاحب معالم خوشه چینی کرد و سر انجام با کسب اجازهء روایت از این بزرگواران صاحب کسوت شد.

شاگردان فیض :

فیض در طول زندگی خود شاگردان متعددی داشته که گروهی از آنان ، خود از علما و دانشمندان بزرگ محسوب میشوند و از آن دست میتوان مولی ابوالحسن شریف فتونی عاملی اصفهانی مولف تفسیر مرات الانوار و علامه مجلسی صاحب بحارالانوار و سید نعمت الله جزایری مولف انوارالنعمانیه را نامبرد که از او اجازهء روایت داشته اند.

آثار فیض :

آثار فیض گنجینه ایست که کتابخانهء ادب فارسی و علوم اسلامی را تا حد قابل توجهی بارور کرده است و بنا به قول محدث جزایری و صاحب قصص العلما آثار فیض تا حدود بیشتر از دوصد جلد برآورد گردیده است . اهم تالیفات فیض عبارتند از : ابواب الجنان ، تفسیر صافی، تفسیر اصفی، کتاب وافی ( در شرح کافی) ، شافی، مفا تیح ، محجته البیضا( در رسالهء اسرارالصلوه، علم الیقین در اصول دین، تشریح ( در هییت) سفینته النجاه، شرح صحیفهء سجادیه، ترجمته الصلوه (بفارسی) ترجمهء طهارت ( بفارسی) ترجمهء عقاید ( بفارسی) ، فهرست علوم و دیوان اشعار. تعداد اشعار فیض به سیزده هزار بیت بالغ میشود. وفات فیض به سال 1090 هجری قمری اتفاق افتاده و مدفن او در کاشان در مقبرهء بنام کرامت یا کرامات واقع است.

نگاهی به اشعار فیض :

مرتبه واستادی مولانا محسن فیض کاشانی در علوم دینی و کلام و فلسفه به پایه ایست که اشعار او را تحت الشعاع قرار داده و در جامعهء ادب بیشتر ازاو بعنوان دانشمند و فیلسوف و فقیه و مولف نامبرده میشود تا شاعر و سخن پرداز ، اگر چه مقام شعر در پهنهء ادب فارسی تا آنجاست که پس از کلام خدا به گفتار بزرگانی چون حافظ و مولوی و سعدی و نظامی توسل می جوییم و گفتار این بزرگان را چون وحی منزل و حکمی ابدی و لایزال در سر لوحهء دفتر زندگانی جایگزین میکنیم. بهمین لحاظ توجه خاص مولانا محسن کاشانی به اشعار این بزرگان بویژه حافظ و مولانا تا حدی است که آشکارا میتوان بر سلطنت و غلبهء افکار این بزرگواران بر شعر فیض وقوف یافت.

حافظ :
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندران ظلمت شب آب حیاتم دادند

فیض :

خنک آن روز که از عقل نجاتم دادند
سوی آرامگهء عشق براتم دادند

حافظ :
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

فیض:
از دل که برد آرام حسن بتان خدا را
ترسم دهد به غارت رندی صلاح ما را

حافظ :
حال دل با تو گفتنم هوس است
خبر دل شنفتنم هوس است

فیض :
قصهء عشق گفتنم هوس است
در سر اسرار سفتنم هوس است

مولانا :
ای پاک از آب و از گل پایی بر این دلم نه
از دست و دل شدستم دستی برین دلم نه

فیض :
از دست شد شوقت، دستی بر این دلم نه
برباد رفت خاکم، پایی بر این دلم نه

مولانا :
آمده ام که سر نهم عشق ترا بسر برم
ور تو بگوییم که نی، نی شکنم، شکر برم

فیض :
آمده ام بدین جهان تا کی زنی شکر برم
نامده ام که از شکر قصه برم، خبر برم

از نمونه هایی که آورده شده بخوبی میتوان به میزان ذوق و هنر فیض پی برد و نگرش خاص او را به سخنان بزرگانی چون مولانا و حافظ شناخت.
از خلال اشعار فیض چنین بر می آید که میان او با شاعران هم عصرش بویژه کسانیکه در کاشان روزگار میگذراندند و احتمالا مجامع و محافل شعر خوانی و عرصه هنرنماییداشته اند رابطهء دوستانه و علقهء همکاری و همفکری نبوده، زیرا جایجای به شاعران و سخنوران زمان حمله میکند و گفتار و اقوال آنان را بی مغز و لاطائل قلمداد مبنماید.
تا توانی همچو فیض از مغز گو بگذر ز پوست همچو شعر شاعران بی مغز و لاطائل مباش

 




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: فیض کاشانی ،
دنبالک ها: ادبیات ،
آخرین ویرایش: - -